خرید بک لینک
از توی ماشین به آدم ها نگاه میکنم

به زندگی هر کدومشون فکر میکنم

به بلال فروش هاا...

سبزی های روی گاری که نم بارون خورده بهشون و تازه شدن...

به پسری که گوشه ی دیوای تکیه داده و داره تو این هوای بارونی سیگار میکشه...

نم بارون به صورتم میخوره و

من غرق میشم توی خوشبختی

زندگی همینه ، خوشحالی با چیزهای کوچیک

پس سعی کن از این زندگی کوتاهت لذت ببری:)

برچسب: نویسنده: سینا رستمیان تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 2:31

شب به اون چشمات خواب نرسه

به تو میخوام مهتاب نرسه...

برچسب: نویسنده: سینا رستمیان تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 2:31

ساعت 9 صبح بیدار شدم

بارون نم نم به پنجره میخورد و هوا پاییزی بود

اتاقمو مرتب کردم ، صبونه رو خوردم و آماده شدم

تا با بهاره و زهرا بریم انقلاب

برای خرید وسایل ماکت

بماند که زهرا 40 دیقه دیر کرد

ولی خیلی خوب بود توی هوای بارونی :)))

دوس داشتم :)

برچسب: نویسنده: سینا رستمیان تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 2:31

روز اول بارون

رفتم زیر بارون و دعا کردم همینجوری 10 روز پشت سر هم بارون بیاد

انگار خدا صدامو شنیده ؛)

چه حس خوبی :)

برچسب: نویسنده: سینا رستمیان تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 2:31

دوشنبه میریم عروسی

ومن برای سه شنبه کلی کار دارم

اسکیس های سایت ، امتحان متره

تازه دوشنبه تا 5 مدرسم

برچسب: نویسنده: سینا رستمیان تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 2:31

در وصف صبح شنبه از آنتوان چخوف:

چه هوای خوبی است امروز؛

چنان خوب است که نمیدانم چای بنوشم یا خودم را دار بزنم!

برچسب: نویسنده: سینا رستمیان تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 2:31

حتی دیگه یه روز خالی برای استراحت و سینما رفتن پیدا نمیکنم

چرا انقدر وقت تنگه؟!

وارد اسفند شدیم؟!یا نه هنو!

ساعت ها، روز ها، ماه ها،از دستم در رفتن

+حوصله ی فردا و پس فردا رو ندارم

کاش میشد استپ کنم زندگی رو و یه چن روزی استراحت کنم

+چشام داره از خواب میسوزه

برچسب: نویسنده: سینا رستمیان تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 2:31

صفحه بندی