به زندگی هر کدومشون فکر میکنم
به بلال فروش هاا...
سبزی های روی گاری که نم بارون خورده بهشون و تازه شدن...
به پسری که گوشه ی دیوای تکیه داده و داره تو این هوای بارونی سیگار میکشه...
نم بارون به صورتم میخوره و
من غرق میشم توی خوشبختی
زندگی همینه ، خوشحالی با چیزهای کوچیک
پس سعی کن از این زندگی کوتاهت لذت ببری:)
برچسب:
نویسنده: سینا رستمیان
به تو میخوام مهتاب نرسه...
برچسب:
نویسنده: سینا رستمیان
بارون نم نم به پنجره میخورد و هوا پاییزی بود
اتاقمو مرتب کردم ، صبونه رو خوردم و آماده شدم
تا با بهاره و زهرا بریم انقلاب
برای خرید وسایل ماکت
بماند که زهرا 40 دیقه دیر کرد
ولی خیلی خوب بود توی هوای بارونی :)))
دوس داشتم :)
برچسب:
نویسنده: سینا رستمیان
رفتم زیر بارون و دعا کردم همینجوری 10 روز پشت سر هم بارون بیاد
انگار خدا صدامو شنیده ؛)
چه حس خوبی :)
برچسب:
نویسنده: سینا رستمیان
دوشنبه میریم عروسی
ومن برای سه شنبه کلی کار دارم
اسکیس های سایت ، امتحان متره
تازه دوشنبه تا 5 مدرسم
برچسب:
نویسنده: سینا رستمیان
چه هوای خوبی است امروز؛
چنان خوب است که نمیدانم چای بنوشم یا خودم را دار بزنم!
برچسب:
نویسنده: سینا رستمیان
چرا انقدر وقت تنگه؟!
وارد اسفند شدیم؟!یا نه هنو!
ساعت ها، روز ها، ماه ها،از دستم در رفتن
+حوصله ی فردا و پس فردا رو ندارم
کاش میشد استپ کنم زندگی رو و یه چن روزی استراحت کنم
+چشام داره از خواب میسوزه
برچسب:
نویسنده: سینا رستمیان